بایگانی

بایگانیِ سپتامبر 2010

يك جين اطلاعات كه نبايد در فيس بوك يا شبكه هاي اجتماعي فاش شوند

سپتامبر 15, 2010 5 دیدگاه

بازار شبكه هاي اجتماعي نظير فيس بوك،‌ تويتر، اوركات،‌ماي اسپيس و … روز به روز بين كاربران اينترنت داغ تر مي شود. اين امر از سويي باعث افزايش تبادلات اطلاعات و پيشرفت در عرصه هاي تبادل اطلاعات مي شود ولي از سوي ديگر بهانه هاي خوبي را براي افراد سو جو محيا مي سازد تا به طرق مختلف چه آنلاين چه آفلاين به اهداف ناپسند خود برسند.

اين متن ترجمه اي آزاد از مقاله اي در سايت ياهو است و برخي موارد آن شايد به دليل عدم تطابقات فرهنگي نامفهوم بنظر برسند،‌ و نكته مهم دوم ديگر اينكه خوشبختانه سودجويان داخل كشور ما هنوز در سطح فراگيري نتوانسته اند وارد دنياي مجازي شوند پس تا حدودي دنياي واقعاي ما دچار تهديدات جدي از سوي دنياي ديجيتالمان نيست.

مقاله اي منتشر شده در سايتي كه موارد و تخلفات بيمه شده گان را ارائه مي دهد نوشته شده بود كه يك پست نامناسب يا حاوي اطلاعات مختلف مي تواند باعث افشا شدن واقعيتي شود كه بيمه شده مجبور شود چند برابر به هزينه بيمه خود بيفزايد و اينكه امروز در جوامع غربي همه مي دانند كه اگر تصاويري از يك ميهماني و عيش و نوش در اينترنت ارسال كنند شغلشان را از دست خواهند داد.

شما بي شك مي تواند از اين شبكه هاي اجتماعي لذت فراواني ببريد اما هنگام برخورد با اطلاعاتي شامل موارد زير قبل از ارسال آنها مجدد فكر كنيد.

1- زمان و مكان تولدتان

انتشار روز تولدتان مشكل خاصي ندارد اما اگر به آن سال تولد و شهر تولدتان را نيز بيفزاييد در واقع كليد زندگي اقتصادي خود را به دزدان داده ايد. مطالعات نشان داده زمان و مكان دقيق تولد فاكتورهاي پيش بيني اغلب و گاها تمام رموز و شماره هاي سري افراد براي حسابهاي مالي آنها هستند.

2- برنامه هاي سفر

شايد گفتن » لطفا خانه مرا بدزديد» بهتر باشد از يك پست با مضمون : »  اصفهان ما داريم فردا نه پس فردا مي آييم تا با خانواده يك هفته در خدمت باشيم!‌،‌همه مان!»
اگر مي خواهيم شوق سفر را با ديگران شريك شويد هنگام برگشتن عكسهاي سفر را در پروفايل خود بگذاريد ولي هرگز با جملاتي مثل بالا خلافكاران را در جريان روز خروج و مدت سفرتان قرار ندهيد.

3- آدرس خانه

مطالعه اي جديد نشان داد آنها كه پروفايل اينترنتي دارند،‌ بيشتر از ديگران در معرض خطرات جاني و مالي هستند. 40 درصد افراد،‌ آدرس خود را منتشر كرده اند كه  65 درصد اين افراد حتي مشاهده اين اطلاعات را محدود نكرده اند. حتي 60 درصد از اينكه افراد در ليست واقعا دوست آنها هستند ابراز بي اطميناني كردند.

4- اعترافات

شايد از شغلتان متنفر باشيد. در پرداخت ماليات صادق نباشيد يا تفريحي مواد مصرف كنيد. اما اين سايتها جاي اين اعترافات نيست. كارفرمايان معمولا در سايت ها براي اتخاذ تصميم در جذب نيروي كار يا تعديل آنها به گردش مي پردازند. به اثبات نياز داريد؟ در طول چند هفته پيش يك مسئول ارسال آمبولانس بخاطر مصرف مواد،‌ يك گارسون براي شكايت از مشتريان و يك دلقك تبليغاتي به خاطر انتقاد شديد از تيمش از كار اخراج شده اند. در پي تحقيقي در سال پيش 8%‌شركت ها افرادي را به خاطر سو استفاده از رسانه ها از كار بر كنار كرده اند.

5- سرنخ هاي پسوردها

اگر اكانت آنلاين داشته باشيد احتمالا چندين سوال امنيي را پاسخ داده ايد. نام دوم مادرتان،‌ محل ازدواجتان،‌ يا نام موسيقي مورد علاقه تان. در حالي است كه در پروفايل فيس بوك خود نيز به همه اين سوالات پاسخ داده ايد و اين اطلاعات را منتشر كرده ايد. با اينكار در واقع اطلاعات كافي را براي سارقان جهت حدس زدن پسوردهايتان آماده كرده ايد.

6- رفتار خطرناك

شايد با پيكان 57 خود در مسابقات درون شهري غير مجاز شركت مي كنيد،‌ بر فراز صخره ها گلايدينگ مي كنيد يا ديوانه وار سيگار مي كشيد. به تازگي برخي شركت هاي بيمه با بررسي پروفايل بيمه شده گان خود تحقيق مي كنند تا ببينند آيا آنها زندگي خود را در خطر قرار مي دهند.

موفق باشيد.

مسائل دیگران، مسائل ما نیز هستند؟

سپتامبر 2, 2010 4 دیدگاه

بعضی وقتها اتفاقاتی برای آدم رخ می ده که تا عمیق ترین تارهای احساساتش رو به لرزه در میاره. اتفاقاتی که شاید اگر برای خود آدم رخ بدن تا اون حد دردناک نباشند یا آدم برای خودش اونقدر متاسف نشه.
یکی از زیبایی های شغل من برقراری ارتباط با تک تک دانش آموزام هست. هر دانش آموزی وفتی متوجه می شه که من آمادگی کامل دارم تا نه تنها معلمش بلکه رفیق روزهای زندگیش بشم، بی تامل اطلاعاتی رو باهام شریک می شه که گاها دونستنشون واقعا برام آزار دهنده هست.

هر دانش آموزی احساسات خاصی داره و هر احساساتی نیازمند یه واکنش مرتبط تا احساس امنیت ایجاد بشه. برای اینکه مقدمه رو کوتاه کنم دو سه تا نمونه از تجارب اخیرم رو با شما دوستان به اشتراک می زارم تا ایده های شما رو هم به لیست واکنش هام اضافه کنم.

دردناک ترین تجربه ام مربوط به دانش آموزی بود که سر کلاس بسیار فعال و پویا بود ولی همیشه تو چهره اش حس ناشناخته ای رو می خوندم که خود این سردرگمی اذیتم می کرد، بارها سعی کردم با عناوین مختلف سر بحث رو باز کنم تا ببینم سرچشمه این احساسات و امواج ناراحت کننده کجاست ولی خیلی زود متوجه می شدم که این دانش آموز علاقه ای به بازگو کردن قصه نداره. تا اینکه احساس کردم این می تونه مربوط به یه مسئله در خانواده این دانش آموز باشه و به احتمال خیلی زیاد اتفاقی هست که تازه رخ داده و هنوز پس لرزه های احساسات اون اتفاق وجود این دانش آموز نوجوان 14-15 ساله رو شدیدا آزار می ده. با بهونه کردن یه تکلیف writing به بچه ها گفتم به دوست صمیمشون یک نامه ای بنویسند و درش از اتفاقات و تحولات اخیر زندگیشون صحبت کنند. جلسه بعد با جمع آوری تکلیف ها وقتی تو خونه مشغول بررسی نوشته بودم شاید یکی از دردناک ترین حوادث رو تجربه کردم. دانش آموز با لحنی خیلی نا امیدانه و آرامی نامه اش رو نوشته بود و اواسط متن جایی بود که به دوستش توضیح داده بود اخیرا مادرش را از دست داده و بابت این مسئله خیلی ناراحت است. خواندن این جمله کافی بود تا احساس سرمای شدیدی بکنم و لحظه ای خودم رو در محیط خالی و پوچی ببینم که همه چیز تمام شده بود. در انتهای متن هم پسرک با جمله ای خواسته بود تا این راز را در کلاس فاش نکنم که واقعا برایم قابل احترام و درک بود.
قبلا رفتار خیلی ساده ای با این پسر داشتم ولی بعد از خوندن متن خیلی محتاط شدم که مبادا حرفی بزنم که موجب آزردگی خاطرش بشه. ناراحتیم وقتی بیشتر می شه که می بینم پسرک هنوز اونقدر بزرگ نشده که بتونه با مسئله کنار بیاد و یک جورایی اون حس پریشانی، نا امیدی و غصه در صداش به راحتی به گوش می رسه.
اگه شما به عنوان معلم مسئله ای مشابه برایتون پیش می اومد چی کار می کردید؟

مورد دیگه ای هم که معمولا خیلی آزارم می ده و به وفور دیده می شه سر کلاسها، دانش آموزانی هستند که واقعا هدف های مشخصی ندارند و هرچی بیشتر در زندگیشون پیش می رم می بینم که پوچی تمام ابعاد اون رو پوشش داده. این دانش آموزا نه تنها معمولا درس خوان نیستند، به هیچ یک از فعالیت های کلاس توجه کافی ندارند، در مدرسه و دانشگاه هم موفقیت های چشم گیری ندارند و معمولا در سوال از علایق و سلایق به جواب های کوتاهی بسنده می کنند. این دسته اکثر اوقات از مشکل خود آگاه نیستند و وقتی ایده ای نو می شنوند خیلی هیجان زده می شوند و دوست دارند با انجام آن ایده کمی سرگرم شوند. معمولا از بحث های مرگ، پایان و راهکارهای غلط مانند اعتیاد و سیگار استقبال می کنند و وضع ظاهری آنها به همراه نحوه نگاه، حرکت و اعمال آنها همه بیانگر مسائلی است مربوط به بی هدفی آنها. در مقابله با این دانش آموزان معمولا آنها را در کنار دانش آموزانی می نشانم که ایده های بزرگ حتی خیالی دارند و سر کلاس تا جایی که ممکن است بحث را بسط می دهم تا به تولید افکار و ایده ها منتهی شود که این دانش آموزان هم فرصتی برای یاد گرفتن فکر کردن داشته باشند. موثر بودن یک جلسه این چنین زمانی برایم آشکار می شود که در انتهای کلاس این دانش آموزان با مراجعه به من راههای نوین یادگیری، تعیین هدف و استقامت در هدف را از من جویا می شوند.
شما چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

موفق باشید

دسته‌ها:انسان
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 26 مشترک دیگر بپیوندید