روش هایی برای یک پدر خوب شدن! (قسمت اول)
تماشای فیلم زیبای Forrest Gump با هنرمندی Tom Hanks، یک سری مقالات و کتبی که اخیرا مطالعه کردم و مراجعه یکی از صمیمی ترین دوستام برای طرح مشکلش با پدرش باعث شد تا عزمم رو راسخ کنم و یک نوشته تحلیلی و موشکافانه به همراه دستورالعملهایی برای پدران بنویسم تا بتونند توی زندگی خانوداگیشون به عنوان یک پدر خوب مطرح بشن. البته تمامی روش های ذکر شده عملی هستند و من با استناد به منابع موثق اونها رو بیان خواهم کرد. لطفا ساده بودن بیان این متن رو پائین بودن ارزش محتوای اون قلمداد نکنید، خیلی تلاش کردم که ساده باشه تا همه بتونند ازش استفاده کنند.

پدر، این واژه و هویت مقدس به عنوان فردی که مهمترین نقش رو در قدم به دنیا نهادن یک فرد ایفا می کنه و مسئولیت های سنگینی که برای اداره خانواده بر عهده داره با تولد فرزندش چند برابر می شه. پدر باید درون خودش رو به حدی پاک و استوار بکنه که بتونه علاوه بر همسرش، فرزندش رو هم از محبت و دارایی وجودش برخوردار کنه.
یک صحنه خیلی زیبایی تو فیلم فارست گامپ چیزی نمونده بود اشکمو در بیاره: این تام هنکس که کمی از نظر عقلی عقب مانده بود، عاشق دختری بود. خلاصه بعد یکسری اتفاقات دختر از این تام هنکسه باردار می شه ولی برای اینکه خودش خبردار نشه، می زاره و میره، سالها بعد که تام هنکس زن رو پیدا می کنه، می بینه همراش یه بچه هست، اسمش رو می پرسه و زن در جواب می گه : فارست، تام هنکس که در فیلم اسمش فارست هست می پرسه، چه جالب! اسم اونو مثل اسم من فارست گذاشتی؟ زن می گه، اسمشو مثل اسم پدرش فارست گذاشتم، فارست باز تعجب می کنه و می گه یعنی یه پدر داره که اسمش فارسته؟ و زن نهایتا می گه که تو خودت پدر این پسری. نکته ی آموزنده این صحنه این بود که فارست با اینکه هوش ذکاوت پائینی داشت فوری اوضاع روحیش به هم می ریزه و چون نمی تونست به خودش بگه عقب مانده، با یه لحن خیلی مصمم از زن می پرسه که این «باهوش هست؟». چون نمی خواسته فرزندش هم مثل خودش باشه. نتیجه ای که می گیریم شاید در بعد کلی این باشه که، پدران عزیز فقط موقعی که واقعا می دونند می تونن، این مسئولیت سنگین رو بر عهده بگیرند. پدر بودن یک امر واقعا خطیر هست. از نظر مالی، محیط زندگی، امکانات و … به حدی برسید که مطمئن باشید می تونید یک فرزند رو به نحو احسنت تربیت کنید.
نوع برخورد و تربیت فرزند دختر و پسر کاملا از هم متفاوت هست، دخترها دارای روحیه ای لطیف و شکننده هستند، مخصوصا در دوران کودکی، هرگز فرزند دختر خود رو با صدای بلند تنبیه نکنید و اجازه ندید هیچ اتفاقی باعث ترس و هراس اونها بشه. حضور مستمری در کنارش داشته باشید بطوری که شما و آغوش شما رو یک پناهگاه برای خودش بدونه. در کل شرایطی رو خلق کنید که فرزند دخترتون شما رو اولین فردی بدونه که می تونه در هر حال همراهش باشه. دقت کنید که در خیلی از موارد تجربه ثابت کرده پدر حتی از مادر برای فرزندان دختر نزدیک بوده پس همواره این رابطه محکم رو حفظ کنید. هر خطایی که از سوی فرزند دختر شما سر زد، می شه با یک هشدار دوستانه و آگاه کردن اون از عواقب این خطا و «با ارائه دلایل منطقی» از تکرار این اشتباه جلوگیری کرد. پیگیری و نظارت بر اوضاع تحصیلی دخترتون رو با همسرتون تقسیم کنید. سعی کنید در زمینه هایی که اطلاعات کافی دارید به زبانی کودکانه همراه درس فرزندتان باشید. این نکته را هم همواره در نظر داشته باشید که هر فردی اعم از کودک و بزرگسال هر مسئله ای را وقتی یاد می گیرند که از نظر شخصیتی آماده فراگرفتن آن باشند. سعی نکنید مطالبی را به اجبار به فرزندان خودتان آموزش دهید.
در مورد فرزند پسر نیز شرایط فوق استوار است با این تفاوت که باید در بعضی از موقعیت ها، به او بیاموزید که روی پای خود بایستید، در مقابله با یکسری مشکلات حضور خود را بصورت محسوس برای او نشان ندهید، بگذارید خودش با مشکلات دست و پنجه نرم کند در حالی که شما دورادور مراقب قضیه هستید.
مطالعات دقیقی از دوران و بحران های دوران بلوغ فرزندتان داشته باشید. دیگه خارج از بحث این موضوع هست که من بیام و دوران بلوغ یک دختر یا پسر رو شرح بدم ولی شما باید شناخت کافی از مشخصات و اتفاقات این دوران داشته باشید و به تناسب، استراتژی مناسب رو برای برخورد با اونها به کار ببرید.
آزادی باید دارای چهارچوب باشد، هرگز فرزند خود را بصورت مطلق آزاد رها نکنید، و هیچوقت هم او را درگیر محدودیت های افراطی نکنید. به مسائل ریز و جزئی مثل نوع اسباب بازی، دوستان، محل های بازی، نوع رفت و آمد و کلام فرزند خودتون کمال دقت و حساسیت رو نشون بدید و در صورت بروز خطا (خطاهایی که واقعا خطا هستند، نه چیزهایی که شما فکر می کنید خوب نیستند) به آرامی و پله پله نسبت به رفع آنها با همکاری خود کودک اقدام کنید.
