بایگانی

نوشته‌هایی که ‘تدریس زبان’ برچسب زده شده‌اند

اشتباهات رایج زبان آموزان

ژانویه 16, 2010 10 دیدگاه

سر کلاسهای زبان، یک زنجیره ای از لغات و اصطلاحات و اتفاقات هستند که همواره باعث سردرگمی و اشتباه زبان آموزان می شوند از سوی دیگر یک سری اطلاعات فسیلایز شده دیگر هم بصورت غلط سنگینی کار ما را در اصلاح زبان آموزان دو چندان می کند. در این مجموعه پست ها قصد دارم اشتباهات رایجی را که زبان آموزان سر کلاس مرتکب می شوند را معرفی کنم و راه حلهایی را برای حل این مشکلات ارائه بدهم.

مشکلات رو دسته بندی می کنم و در هر پست  نمونه هایی از هر قسمت رو مطرح می کنم امیدوارم مورد قبول شما دوستان عزیز باشه:

1- تلفظ نادرست ( انتخاب بین لهجه ها، شخصی سازی لهجه )

مشکل تلفظ به وفور در کلاسهای با سطوح مختلف رخ می دهد، حتی در کلاسهای با سطوح بالا گاه گاه کلماتی به گوش می خورد که به خاطر تلفظ نادرست بیگانه بنظر می رسد، اما با spell کردن آن متوجه آن می شوم. برای مثال سر کلاس شاید بشنوید – اکپولوشون (expollution) که در واقع تلفیقی ناشیانه از explosion و pollution هست. این اتفاق می تونه بر اثر ناآگاهی زبان آموز، عدم حضور ذهن و … رخ بده ولی واقعیت این هست که اگر این کلمات در هنگام ثبت به درستی در ذهن نهادینه می شدند هرگز چنین اتفاقی رخ نمی داد. مشکل اساسی زمانی رخ می ده که دانش آموز مطمئن هست که کلمه ای که می گه درست هست و حاضر نیست اطلاعات فسیل شده خودش رو تغییر بده. البته نمونه های مشابه فراوانی رخ می ده که من فقط error ها رو می نویسم و قضاوت رو به خودتون می سپارم.

دیکنشری – والک – تالک – آف = of – اسکیزرز و …

یکی دیگر از مشکلات اساسی سر کلاس ها تلفیق تلفظهای آمریکایی و بریتانیایی هست. عموما این اشتباهات نیز بر اثر اطللاعات فسیل شده مخصوصا در دوره راهنمایی و دبیرستان رخ می دهند. برای مثال کلماتی مانند Ask, answer , question , suggestion , talk , correct عموما مشکل ساز هستند. البته بحث ما در ارجعیت یک لهجه خاص نیست ولی مهم این هست که لهجه ثابت باشد یعنی تمام سخنان ما از یک لهجه مشتق بگیرند.

بیشتر بخوانید…

بیایید سر کلاس زبان انگلیسی، فارسی حرف نزنیم!

نوامبر 4, 2009 2 دیدگاه

یکی از دغدغه های اصلی سر کلاس زبان عدم درک کامل مفاهیم و گفته های استاد هستش. اینطور به نظر می رسه که خیلی از زبان آموزا معتقدند که چون دارن زبان انگلیسی رو تازه یاد می گیرند باید از زبان مادری خودشون هم استفاده بشه تا یادگیری سهل بشه. ولی با توجه به اصول و قواعدی که در ادامه این پست خواهم نوشت این امر رو تا حد بسیار زیادی نقض کرده و صد البته راه حل های عملی رو ارائه خواهم کرد.
بی شک اصلی ترین موقعیتی که استفاده از زبان فارسی درش احساس می شه هنگام یادگیری لغتی جدید هستش. در بحث یادگیری لغت و اصطلاح مباحث فراوانی وجود داره که خود من هم در این وبلاگ به وفور راجع بهشون صحبت کردم ولی اینکه سر کلاس هنگام مطرح شده کلمه جدید چه اتفاقی می افته دوست دارم شما رو به یک تور مجازی داخل یک کلاس Into یا مقدماتی بزرگسالان که دارم ببرم.
موضوعی هست با عنوان 8 وسیله برتر حمل و نقل در ایالات متحده و اولین کلمه همین عنوان TOP هستش که 100% دانشجویان که در حدود 18-19 نفر بودند از معنیش اطلاع نداشتند. خوب البته مثالهای فراوانی می شه با اطلاعات قبلی زبان آموزا ارائه داد که بی شک 50% می تونند معنی رو استنباط کنند ولی چون زمان محدود و اهمیت کلمه بالا بود باید فوری مسیر رو برای بخش اصلی کتاب هموار می کردم. وقتی متوجه شدم که ایما و اشاره و حرکات دست و پا نمی تونه تاثیر لازم رو داشته باشه (اشاره به گفته جرمی هارمر در ادامه*) فکری به سرم زد. همونطور که می دونید تیم تراکتور سازی تیمی بسیار محبوب و عامه پسند هست تو شهر ما اصولا این روزها هم خیلی بحث راجع بهش می شه. لذا فوری رفتم سراغ تریگرینگ اطلاعات قبلی زبان آموزا و با گفتم اسم چند تا تیم مشهور مثل سپاهان و استقلال و پیروزی و اینها همه رو بردم تو لیگ برتر، حالا که ذهن همه منتظر دریافت بود، یه جدولی آماده کردم که بینهایت شبیه لیست بود و همون بالا است تیم تراکتور سازی رو نوشتم و بعدش اسم تیمهای دیگه رو، خیلی زود صدای بچه ها در اومد که تراکتور سازی شماره یک نیست و دوازده هست و این حرفها، بعد با یه سوال ساده مفهوم TOP تو ذهن همه نشست: So what is the top team in the list . زبان آموزا با رضایت کامل گفتند که سپاهان در ابتدای لیست هست و یکی از زبان آموزا که قدرت جمله سازی خوبی هم داره با گفتن Sepahan is the top team، کمک شایانی کرد و دیگه تونستیم از این مانع عبور کنیم. البته بحث من اینجا نیست که من بهترین شیوه رو امتحان کردم یا بهترین روش همین هست ولی اساتید زبان مطلع هستند که تدریس بر اساس مقتضیات زمان و مکان می تونه بسیار کمک کننده باشه، لذا همواره راهی رو برای تدریس لغت به زبان انگلیسی داریم. حال آنکه چند دقیقه بعد سر همون کلاس با رسیدن به کلمه Public Transportation فنامنای دردسرسازی تو کلاس شروع شد که کنترل کردن شرایط در اون زمان رو در انتهای مطلب عرض می کنم.

استفاده از تصویر برای توضیح

یکی از محدودیت هایی که ما مدرسین معمولا داریم سیاست های آموزشگاههایی هست که درش تدریس می کنیم. آموزشگاهی که ابتدا اونجا تدریس رو شروع کردم محدودیت خاصی نداشت و اصولا می تونستیم با هر سیستم و متد و روشی که خواستیم تدریس کنیم، ولی تدریس در موسسه ای که هم اکنون درش مشغول بکار هستم دارای استراتژی های خاصی هستند که مدرسین موظف به رعایت اونها هستند، البته رعایت این موارد به این معنی نیست که خلاقیت مدرس محدود می شه بلکه به نوعی ساماندهی می شه.

موضوع دوم و شاید مهمتر در این بحث ندریس لغات و اصطلاحات انتزاعی هست. این یکی از اساسی ترین کلیشه هایی هست که در بحث تدریس مطرح می شه. فعلی رو در نظر بگیرید مثلا دوست داشتن یک رنگ، یا مثلا مطالعه کردن و کتاب خواندن. البته اینا می شه گفت افعال انتزاعی راحت الوصفی هستند که می شه با کمی اجرای پانتومیم معنیشون رو نشون داد ولی در مواقع خاصی واقعا توضیح دادن این کلمه مشکل هست. البته این بحث تا حدود زیادی به تجربه و خلاقیت استاد هم برمی گرده ولی موضوع اینجاست که واقعا گاها نمی شه برخی کلمات رو توضیح داد. پس این موضوع رو هم نگه می دارم تا در جمع بندی توضیح بدم.

به گفته جرمی هارمر یکی از اساتید مشهور و با تجربه در زمینه تدریس زبان های خارجی، یک مدرس خوب یک «میمون» فعال هست. البته بی شک هدف از این جمله معروف نه تنها ابراز اهمیت جنب و جوش و فعال بودن در کلاس هست، موضوع تلاش برای نشان دادن مفاهیم و احساسات رو از طریق حرکات در بر می گیره.
به هر حال اساتیدی که خواهان کلاس ها فعال و اکتیو و شاداب هستند باید بدونند که فعالیت استاندارد بخصوص حرکت در کلاس نقش مهمی رو در کلاس ایفا می کنه. البته رابطه این امر با موضوع این پست در این هست که هر چه شرایط و محیط کلاس فعال باشه انتقال مفاهیم آسونتر بوده و نهایتا استفاده از زبان مادری برای ترجمه لغات نیاز نمی شه.

بیشتر بخوانید…

اولین حضور من سرکلاس بعنوان معلم!

دسامبر 1, 2008 11 دیدگاه

تقریبا بعد از اینکه هنرجوی زبان دوره آموزش دبیریش رو گذروند و در چند تا کلاس به عنوان Observer یا بررسی کننده حاضر شد، یکسری از خصوصیات دبیری رو یاد می گیره، پس اگه سواد کافی هم داشته باشه، می شه روش بعنوان یک دبیر کم تجربه حساب کرد. از قضا همین دیروز اوایل صبح بود، که استاد گرانقدرم از همون آموزشگاهی که دوره آموزش دبیری رو دیده بودم بهم گفت که عصری کلاسی دارم که خودم نمی تونم برم و مسئولیتش بر عهده توئه. بی تعارف باید بگم که حسابی ترسیده بودم و استرس زیادی داشتم. فوری کتابایی رو که لازم داشتم تهیه کردم و نشستم خودم رو برای کلاس و تدریس آماده کردم. حدود 45 دقیقه مونده به شروع کلاس با ظاهری که مامانم برای اولین بار تائیدش کرد، از خونه خارج شدم و یک ربع مونده رسیدم آموزشگاه. تقریبا قبل از همه دانش آموزا. کم کم کلاس پر شد و منشی بهم گفت که می تونم برم سر کلاس. استرس خیلی زیادی داشتم، علنا لرزش دستام رو حس می کردم، رفتم حیاط و چند تا نفس عمیق کشیدم تا کمی به خودم مسلط شم، و بعدش رفتم داخل کلاس. طبیعتا دانش آموزا بخاطر فاصله سنی که حس کردند، همشون بلند شدن و زمزمه های زیر لب که «امروز خانم نیومده» و … شروع شد.

پشت میز نشستم و کمی به صورتشان نگاه کردم، در این بین چند تا از بچه های دیگه اومدن و در کل 12 یا 13 نفر شدند که 4 تاشون دختر بودند و بقیه پسر، البته میانگین سنیشون هم کمتر از 9 سال بود. تو همون نگاه اول سعی کردم به همشون بفهمونم که دوستشون دارم  و اینجا نیستم که اذیتشون کنم. با یه سوال «How are you today» جویای احوالشون شدم. همشون یکصدا و بلند فریاد کشیدند: » I’m fine thank you » و دوسه تاشون هم بنا به عادت اضافه کردند: «؟And you» . که من هم پاسخ دادم : «I’m ok, thanks «.

اولین سوال رو یکی از دخترها ازم پرسید: «خانوم چرا خانوم معلم خودمون نیومده؟!». با وجود اینکه جمله اش واقعا خنده دار بود ولی سعی کردم همین اول کاری باعث شکستن دلش نشم. رفتم سمتش و گفتم: «من خانوم نیستم، آقام»، دختره که ظاهرا به ساختار جملش توجه نکرده بود، دوباره پرسید «خانوم چرا؟!» که این بار دوست بغل دستیش بهش گفت که این خانوم نیست و آقاست که نهایتا دختره هم متوجه شد و خوشبختانه شروع کلاس همراه شد با خنده ای که همه بچه ها دوست داشتند و بهانه ای شد تا من کمی به خودم بیشتر مسلط شم.

لیست اسامی رو خوندم، همه جز یه نفر حاضر بودند. اسمم رو روی وایت برد نوشتم، جالب هجی کردن دانش آموزا بود. از اونجایی که در دوره starter بودند و فقط زبان رو با شکل و صدا و آهنگ می دونستند، و هنوز وارد مقدمات نوشتن و هجی صحیح کلمات نشده بودند، هر کودوم به نوعی متفاوت اسمم رو تلفظ کردند که با نمونه اصلی اصلا شباهت نداشتند. به هر حال خودم رو معرفی کردم و رفتم سراغ مرحله Warm up یا همون آماده کردن دانش آموزا. درس قبلیشون راجع به رنگ ها بود. رنگ اشیا مختف تو کلاس رو ازشون پرسیدم و چون اکثرشون بچه های باهوش و درس خوانی بودند لذا همشونو صحیح بهم گفتند. بهانه ای هم شد تا دو تا رنگ بنفش و طوسی رو هم که تو کتابشون نبود یادشون بدم.

دانش آموزی فعال!

دانش آموزی فعال!

 بعدش سراغ کتاب رفتیم و طبق دستور العملی که از قبل آماده کرده بودم پیش رفتیم تا کلاس تموم شد.

بدون در نظر گرفتن موارد تدریسی و عناصر درسی، خود بچه ها، روحیه شون، منش و حتی نوع نگاهشون واقعا برام جذاب بود. در بیست دقیقه آخر کلاس که بچه ها واقعا خسته شده بودند و سعی می کردند به نوعی شلوغی کنند، سر و صداشون اونقدر زیاد شده بود که دو بار منشی و رئیس آموزشگاه اومدند و به بچه ها گفتند که آروم تر بشند، این در حالی بود که من اصلا به سر و صدای اونها توجه ی نداشتم. یعنی اونقدر مجذوب جو کلاس شده بودم که ترجیح می دادم نهایت استفاده رو از این زیبایی بکنم. بچه های پاک و دوست داشتنی که به عنوان یک انسان تو چشمهای من نگاه می کردند و وقتی ازشون سوال می کردم دستشون رو بالا می بردند، واقعا حس عجیبی رو در من خلق می کرد. یا بودند دو سه تا از بچه ها که سر بهانه های الکی از سر جاشون بلند می شدند و می اومدند تا چیزی رو در کتابشون بهم نشون بدند و این حس علاقه و صمیمیت و سادگی در بچه ها بقدری برام جذاب بود که هیچ عاملی نمی تونست من رو از به اشتراک گذاشتن درونم باهاشون مانع بشه.

بیشتر بخوانید…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 26 مشترک دیگر بپیوندید